تبليغاتX
دل شکسته
می دانم دیگر اندازه کبوتری لایق اسمان دلت نیستم
 

 

ديگر به چشم هايم نگاه نمي كني

يادي از آن دو آيينه ي سياه نمي كني

ديگر مرا به اوج آسمان نمي بري

يك شا خه از نگاه ستاره برايم نمي خري

ديگر براي ماندنم دعا نمي كني

مرا به لحظه هاي خسته ات صدا نمي كني

ديگر از لحظه هاي ناب نمي گويي

از دو چشم هميشه بي خواب نمي گويي

ديگر برايم از جنون نمي گويي

از خسرو از فرهاد از بي ستون نمي گويي

ديگر از چشم مستت غزل نمي بارد

خنده هايت گل عشق نمي كارد

غبار غم ز رخم پاك نمي كني

درد را به قعر فراموشي خاك نمي كني

شانه ات چتر مهر باني ام نمي شود

آفتاب لحظه هاي باراني ام نمي شود

چون ستاره هاي بي فروغ گشته اي

غرق حرف هاي دروغ گشته اي

گويي تمام غصه هاو قصه ها فريب بود

آري قلب من به شهر عشق تو عمري غريب بود

 نگاه كن من پشت اين پنجره با تنهاي خويش ايستاده ام

چقدر نبض من پر دلهره مي زند. نگاه كن كه من بي تو به كجا رسيده ام....

******************

دعا كردم بيايي كنار پنجره و باران ببارد

و تو باز شعر عاشقانه و غريبانه ي خود را برايم بگويي

. دعا كردم در خلوت تنهاييم با من باشي ....

دعا كردم.. دعا كردم...

من بهترين دقايق عمر را برايت دعا كردم

.،بهترين من

، من با تو به عمق يك حادثه رفته ام.

دعا كردم ، تو نمي داني...

،من براي اشكهاي شبانه ي تو باريده ام

من تو را خوب مي دانم.

اي عزيز ترين من.... خواه با من خواه بي من

من براي قلب شكسته ام دعا كردم تا دوباره تو را ببيند

من دعا كردم براي تو براي خودم ..براي تنهاييم

 

اهاي تو كه بخوابي

همين غصه ست رفتي

توقلبم سبز موندي اگر چه زرد رفتي

كنار خاطراتم با تو هميشه خنده ست

طرحي كه از تو دارم شبيه يك پرنده ست

شب و روز پيش مني

تو هنوز پيش مني

تو هنوز تو سفره ي

دل درويش مني

هر جا كه باشي خوبه

روشن وبي غروبه

غمي نداره تا هي

به قلب تو بكوبه

تو اوج هر بي كسي

هميشه سبز و زنده

بدون دلواپسي..پر بزن اي پرنده

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم

چون مزرعه تشنه به باران برسيم

يا من برسم به يار يا يار به من

يا هردو بميريم و به پايان برسيم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 23:24 توسط ..:: رویا(تنها) ::..